Overwhelmed by beautiful unavoidable things
+اون استیکر بامزه و خاک خورده ی پشت قاب صورتی گوشیم که فاطمه بهم هدیه داده بود. منم بهش یه استیکر tea girl lover دادم که یه دختر بود که داشت توی لیوان چاییش غرق میشد :دی
+نقاشی های رندوم و تیکه کاغذ هایی که به دیوار چسبوندم ولی الان پشت کمد دیواری گیر کردن. مخصوصا اون نقاشی از کوتوله های آبشار جزیره که رنگین کمون بالا می آوردن.
+صفحه های پاره شده از کتاب برفین و رزالین چون میخواستم توی ژورنالم باشن.
+ تصویر پیش زمینه ی لپ تاپم که از فیلم ماری آنتوانته(همیشه یاد ماری آنتوانت داخل آقای پی بادی و شرمن میافتم باهاش *من غاااشق غیکم*
و دقیقا یه عکس از بچگیم دارم که بدون توجه به دوربین دارم کیک میخورم و یه اکسپرشن let them eat cake دارم ;0 یا به قول لورالای گیلمور اگه کیک خوردن اشتباهه ، نمیخوام درست باشم .
+ کتابام که روی هم جمع شدن و به زودی به سقف میرسن حتی . تعادل و تسلط باور نکردنی دارن که من توی زندگیم ندارم. کلی کتاب نخونده وحرص زیاد برای خریدن کتاب های جدید دارم توی زندگیم دارم :^
+ علاوه بر اون حجم درس های نخونده ای که برای این آخر ترم جمع کردم تا بشینم شب امتحان با آه و اشک بگم چه خاکی به سرم کنم؛ واقعا unavoidable و زیباست. (جزوه ی درس مدیریت نزدیک به چهارصد صفحه ست^^*اکلیل)
+ یادداشت های سر کلاس زبانشناسی این ترم- به هر چیزی میتونه مربوط باشن غیر از خود زبانشناسی. درس زبان شناسی منو یاد سهشنبه ها از این کلاس میندازه که همزمان با استاد جلوی آینده سعی میکردم مقعنه مون رو درست کنیم و بعدش میخندیدم چون حالت هامون شبیه به هم بود! (این استادمون جذابیت کل ترم سه رو در خودش خلاصه کرد. یه خانومی جوون با استایل های شدیدا زیبا و یه میکاپ 100/10 و با توجه به استاک هامون متوجه شدیم میکاپ آرتیست هم هست ^^.)
+ آهنگ هایی که یوگی برام میفرستاد که شدیدا دلتنگشون هستم مخوصوصا پلی لیست زمستانه مون که بیشتر gostly kisses بود~ یا وقتایی که گیتار تمرین میکرد. آخرین بار sailor songبود. دستای پینه بستهش.
+ پوستر های بالای تختم توی خوابگاه که بچه ها بعد رفتن من هیچوقت از دیوار نکندن و هنوز همونجان دقیقا توی سلول 302.
+اون قوری صورتی که خریدم و با ماگی که مائو برام درست کرد ست شده . هنوز از روزی که خریدمش ذوق دارم . تجربه چایی خوردن رو ده برابر لذت بخش تر کرده!(به دوستام قول دادم یه بار کوکی مربایی درست کنم و برای چایی و عصرونه دعتشون کنمour little tea party with pajama ) *-*
+ اون لیست از کتابای عجیب غریبی که برای buddy read نوشتم و هربار هر کتابی میخوندیم هیچوقت از اون لیست نبود. ویس های جدی و طولانی که محتواشون فقط حرص خوردن سر اینکه یه شخصیت تو مخ مثل سریال ترکی ها حامله شده بود و مامانم خیلی جدی پرسید کی حاملهست ؟ میخواستم بگم من از کتاب 400 صفحه ای که روان برام نذاشتهXD
+صبحانه درست کردن های روز جمعه با پلی لیست soft french songs for early mornings
+ اون تماس های بیشتر از دو ساعت ، اون چشمک های بی معنی . اون هودی مشکی ..
+ لازانیای شب یلدا که برای خانواده درست کردم و سر درست کردنش اونقدر وسواسی شده بودم عین تازه عروس هایی که برای اولین بار میخوان واسه خانواده ی شوهر غذا درست کنن. بهترین لازانیای دنیا بود! (بدون اغراق) به نظرم یکی از چیزایی که باید توی بهشت بزارن امتحان کردن لازانیای نگینپز باشه تعریف از خود نباشه ها*چشمک*
+ اون بعدازظهر ابری و دلگیری که southpaw رو نگاه کردم چون گفته بودی از فیلم های موردعلاقته و اونقدر گریه کردم تا چشمام پف کرد و سردرد گرفتم.معامله ی بامزه ای بود توام eternal sunshine of the spotless mind رو دیدی چون موردعلاقه ی من بود.
+قربون صدقه ی قیافه ی خسته و grumpy هانچو رفتن 3:
+ کتاب “هرروز”که تا به الان بین بیشتر از ده نفر دست به دست شده و پر از خاطره و هایلایت و نوشته های آدمای مختلفه. خیلی کهنه و کثیف شده . اما کتاب موردعلاقمه. حتی به دست پدر معلم ادبیات راهنماییام هم رسیده بود! گفته بود سلیقه ی کتابیم رو دوست داره و برام داخلش کلی نوشته جا گذاشته بود*-*\
+ آدم برفی نصف نیمه وسط کوه و درد وحشتناک توی دستام چون فراموش کردم دستکش با خودم ببرم.
+ برای هزارمین بار خوندن مانگای the veil بعد از هر inconvenience در زندگی روزمره.کاغذ های پرینت شده ازش که هنوز توی جورنال مقدسم نچسبوندم .
+ دلم برای ژلاتو های پستهای بوبو تنگ میشه ؛ شاید حتی برای تنها توی مال گشتن برای خودم و آخرش تنها چیزی که میخریدم یه لیپ گلاس جدید بود. و امیدوارم بودم this would fill whatever void is inside me .
+هدبند صورتی روی موهام که دیگه هدبند تقریبا یه fashion signature شده برام =“]
+ وقتی شعر های فروغ توی روزای سرد زمستون میخوندم و احساس اینو داشتم که زنی تنها در آستانه ی فصلی سردم .
پی نوشت : خیلی وقت بود از چیزای رندوم این روزای زندگیم ننوشته بودم- تقریبا از تمام تراوشات ذهنم متنفرم و هرچیزی که تبدیل به کلمه می شه؛ سعی میکردم جمله ها رو کنار هم قرار بدم و بالاخره بتونه اون چیزی که میخوام رو برسونه، هیچوقت نمیرسوند. اما همیشه این پرت و پلا نوشتن رو دوست داشتم.
پی نوشت : عنوان پست از یه sound track رندوم از سریال چینی when I fly toward you هست. خدایا . نمیدونم چرا نباید توی همچین سریالی زندگیکنم؟ لباس های قشنگ بپوشم، چتری هامو درست کنم منتظر دیت بعدیم باشم . با دوستام سفر و کمپ و دریا برم و یه دوربین قدیمی همیشه همراهم داشته باشم و خاطره هامو ثبت کنم.
- ۱۲ نظر
- ۲۷ دی ۰۴ ، ۲۲:۱۹



