توی زندگی جلبکی برای خودم دست و پا میزنم و تنها سرگرمی که دارم مثل بقیه استفاده از آذوقه ی سریال های دانلود شده و کتاب صوتی هایی که از قبل داشتمه . توی این مدت چندین کتاب مختلف تموم کردم که یکی شون heart the lover از Lily king بود. در یک جمله بگم : عاشقش شدم !
و بخوام واقعا صادق باشم باهاش گریه کردم(در ساعت سه نصف شب پتو روی سرم کشیدم کتاب رو بستم و عر زدم^^)..
اونقدر ها مطمئن نیستم دلیلم برای گریه کردن فقط صرفا چنتا کلمه بوده باشه شاید فقط دنبال بهونه برای خالی کردن اون مایع نمکی پشت پلکام بودم چون خیلی مدت بود نمیخواستم تسلیم بشم. بزارید به جاده خاکی نزنم و بگم هنوز به نقل قول های این کتاب فکر میکنم و احساس میکنم قرار نیست به این زودی ها ازش مووآن کنم. موقع خوندنش یه چیز سنگینی رو روی دلم احساس کنم. از نویسنده بابت این موضوع متنفرم فکر کنم نیازی نبود جوری یه کتاب رو بنویسی اونم توی دویست صفحه ی ناقابل که قلب آدمو دربیاری مچاله ش کنی و بگی بفرمایید حالا بزار سرجاش لطفا. خیلی خوشحالم که به حرف جامعه ی bookstagram گوش کردم . ممنون از جک ادواردز عزیزم واقعا .
عاشق سلیقه ش هستم و امیدوارم خدا حفظش کنه.
دیگه جمله ای نمونده که با رنگ نارنجی هایلایت نکرده باشم یا توی جورنالم خالی نکرده ام و از اونجایی که ایده ای برای پست نوشتن برای این صفحه ی گمشده و فراموش در گوشه ی اینترنت نداشتم گفتم بیام اینجا هم نقل قول ها و غر های کتابیم رو خالی کنم، چون نمیدونم چرا اینقدر برام همیشه عجیبه چنین ناول کوچیکی دست برد و گذاشت روی حساس ترین چیزایی که همیشه از روبه رو شدن باهاش ترس دارم. دقیقا همینطور که میگه :
you know how you can remember exactly when and where you read certain books? A great novel ,a truly great one , not only captures a particular fictional experience, it alters and intensifies the way you experience your own life while you`re reading it. and it preserves it like a time capsule
-فکر کنید شما دانشجوی ادبیات انگلیسی (مطمئن نیستم رشته اش این بود but it seem like it) هستید. زندگی عادی داری، اونقدر آدم بولدی نیستی و تا اینکه سر یه کلاس یکی از داستان هات رو میخونی و تمام کلاس برمیگردن و بهت نگاه میکنن . چون داستانت براشون تعجب آور بود و مخصوصا اون دوتا پسره که به عشقشون و خر خونی توی ادبیات و شعر معروف بودن ؛ یاش و سم .(همیشه ی خدا داستان های غمگین میرسه به این عشاق فلک زده ی ادبیات و شعر) و همه چیز از آشنایی و نزدیک شدن تو به سم شروع میشه . سم برخلاف چیزی که به نظر میرسه آدم مذهبی و حوصله سربریه و همیشه سخت به باور ها و عقایدی که پدر و مادرش به خوردش دادن پافشاری میکنه . تو از سم خوشت میاد ؟ شاید اون اوایل اما کم کم همه چیز پیچیده میشه. همه چیز راجب یاش متفاوته .. برات یه معمای برگه . خیلی شوخ طبعه . همیشه پر از ایده های تازه ست . حرف زدن باهاش اصلا خسته کننده نیست . تو که حالا به اسم جوردن میشناسنت و یاش و سم و ایوان توی خونه ی یکی از استاد های دانشگاهتون میمونید. شعر میخونید ، داستان مینویسید و کارت بازی میکنید . اره heart the lover . همون بازی که یاش اختراع کرده بود و تو فکر میکنی شاید زندگی فقط توی همین خنده ها و روز هایی که فکر میکردی هیچوقت تموم نمیشه خلاصه میشه اما اینطور نیست...
+ شخصیت یاش رو هم همزمان دوست داشتم TT هم ازش بدم میومد اون بلاتکلیفی که داشت با خودش هم برام ترسناک و هم قابل لمس بود. از طرفی جوردن هم پیچیده بود. خوشحالم این کتاب رو خوندم و یه بخشی از خودمو داخلش جا گذاشتم. به این نکته هم اشاره کنم خانومی که کتاب صوتی ش را خوند خیلی صدای گرمی داشت. به غم کتاب یه بیست درصدی اضافه کرد:<
نمیدونم ولی به نظرم اگه Lala land و یه جورایی dead poet society رو باهم قاطی کنی یه همچین چیزی دربیاد ازش "-"\
the feeling catches me off guard
.oh
.love
.we are all vulnerable to tragedy because we are human
- I start to understand the power of fiction, the reason we make things up.my best story is about my father. It`s not autobiographical. It is the manager of a shoe store and a high school boy who gets a job there_but it is about my father, about rage and shame and love for him. These scences that didn`t happen concentrate and distill the emotion of what did. "the truth has nothing to do with facts
“?Love in your novels, I think, acts as a form of hope. Why hope? Do you believe this
“most people ask me sex, not love”
“?isn`t love a form of hope”
“No. Love is crushing. love is something you let yourself feel at your own peril, despite your better sense”
“True. It`s all those things” I said. “But where would we be if we didn`t feel it? I think it`s the only form of hope we have. For our survival, I mean. What good is any other virtue without love?”
“In literature love is a weakness. Othello is easily manipulated by Lago because of his love for Desdemona. Anna Karenina throws herself under a train. Love is not the weakness. People get in its way. People are weak and perilous, not love.”
+ واقعا خیلی ناراحت بودم که موقع خوندن این کتاب نمیتونم تک تک رفرنس های این کتاب رو چک کنم. پر از شاعر ها و اثر های جدیدی بود که به گوشم نخورده بود. اون نرد درونم رو خیلی قلقلک می داد. نمیدونم آیا حوصله ی خوندن دارید یا نه اما یه جا یاش و جوردن یه بحث سیاسی میکنن و تهش به این میرسن که آیا بشریت داره بهتر میشه یا نه ؟ ما انسان ها به عنوان یه گونه از موجودات چطور ؟
*بحث طولانیه امیدوارم بخونیدش و بهم بگید با کدومش موافقید!!! *